
صبح ِ زود ؛ باباها رفتن بیمارستان ، بقیه دم سالن عروجیان بهشت زهرا بهشون ملحق شدن .... خانم ها رو نبردن . منم نا نداشتم اصرار کنم . پ...
ادامه مطلب
خدایا شکرت ؛xa0xa0امروز سالگردxa0 "حادثه"xa0 ی پیش اومده برای دست حسین @@xa0 هست . خدا رو شکر که بخیر گذشت . درسته اذیت شد و هنوزم قسمتی از حس دستش برنگشته ولی همین که اتفاق بدتری نیفتاد و الان حرکت داره و ظاهرش خوبه خوبه بلطف خدا جا داره شکرش و لحظه به لحظه بجا بیاریم ................xa0 خدایا ازت ممنون مxa0xa0سعادتی نصیبمون شد که به شکرانه ی این موضوعxa0 5 روز روضه ی سید الشهدا و دختر سه ساله اش تو خونمون برگزار بشه . خدایا شکرت بابت این سعادت . انشالله بتونم ادامه بدم ..........xa0xa0xa0xa0پ....
ادامه مطلب
خونه خاله سهیلا بودیم . یه گوشه که خیلی هم دیده نمیشد ، یه مجسمه نقره ای بود؛ منو صدا زده میگه مامان اینا رو ببین (یه خانم و آقا / پدر و مادرxa0 بودن که دست بچه شون و گرفته بودن و یه حلقه ی زیبا تشکیل شده بود) ؛ گفتم خیلی قشنگه ، گفت رفتیم خونه این کار و کنیم ؟!xa0xa0xa0یا "لطیف"xa0xa0یه روز منو همسرجان نشسته بودیم چایی میخوردیم . اومد گفت : من آرزومه شما اینطوری بشینین کنار هم چایی بخورین من ازتون عکس بگیریم !xa0 عکسمون و گرفت و ثبت شدxa0xa0یا "ارحم الراحمین"xa0xa0xa0خدایا خوب میدونی تو دل کوچی...
ادامه مطلب