
همه ماشینهایی که تو اتاق تون موجوده آنچه که ماله خودت هست و اونچه که ماله مهنا بوده و بهت ارث رسیده @ رو از کوچیک به بزرگ چیدی روی سرامیکای جلوی آشپزخونه آخرش م اسکوتر ت و گذاشتی . فکر کنم حس نمایشگاه ماشین بهت دست داد @
روز اول مهر به رسم همیشگی (!) جلوی در مهدتون و با بادکنک و سایر ملزومات،جذاب کرده بودن @ فیک فیک "نمی رم نمی رم" داشتی . ولی تا اینا رو دیدی و یکی دوتا عکس با مهنا ازتون گرفتم با اشتیاق دویدی و رفتی تو ولی چند قدم که رفتی برگشتی و با بغض گفتی : " مامان ! من نمی رم !!!" اون روز و رفتی ولی از فرداش پا تو یه کفش کردی که نمی رم و دیگه نرفتی @ فعلا که خونه ی مامان جون اینا هستی (چه دهم شرح؟؟)
هر بار / هر کی ازت می پرسه می ری مهد ؟ میگی "نه" تعطیله !!
ولی خاطرات شو مرور میکنی و چقدر برای من لذت بخشه
خاله مهری بخاطر فیزیوتراپی اومده تهران و مدتیه پیش ماست. دیروز ازش پرسیدی "نمی ری کرج؟" گفت نه - گفتی "مگه تعطیله" !؟؟؟؟
با دوستان خوبمون رفتیم پلور - عکسا رو مرور میکنی و میگی : مامان اینجا خونه ی خاتمه ست ؟؟ (فاطمه) ---------- بازم بریم ؟
فالله خیر حافظ و هو ارحم الراحمین
شکوفه بهاري مامان و بابا ...ما را در سایت شکوفه بهاري مامان و بابا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 143