روزمره های مهد کودک !

خرید بک لینک
می گی : با ماهان بازی کردم ! مهنا می پرسه : "با هم دوستین؟" میگی : " نه ! همو می زنیم !!!"

یکی دو روز "خاله نسرین" ! نبود. گفتی : ماهان گریه کرد ! پرسیدم چرا ؟ گفتی : چون خاله نسرین نیست !!! @@

گوشی هدفون می زنی به گوشت . دستت و به علامت بلندگوهای جلوی دهانی میگیری جلوی دهن ت . میگی من "عمو کیهان" م !!!

شروع میکنی به خوندن : " ای ایران ای مرز پر گهـــر ............................"

خاله کیمیا طی روز داشت مسواک میزد. ازش پرسیدی : مسواک می زنی ؟ - بله / می خوای بخوابی !؟؟؟؟؟

توپ بازی میکنی. توپ و می کاری ! می ری از دور می دوی @ میگی : شوت برای اسپانیا !

یا میگی میخوام به پرتقال گل بزنم !

با ریحانه سر توپ و اسکوتر ! جدل تون شده بود. تو هم توپ و میخواستی هم اسکوتر ! ریحانه گریه کرد. من باهات صحبت کردم که تو با یکی ش بازی کن ریحانه با یکی ش ! یهو گفتی : "مامان گریه میکنما !!!"

اومدی پیش م ؛ گفتی : " مامان ؛ خیلی دوسِت دارم"

پ.ن: خدایا شکرت . خدایا شکرت

شکوفه بهاري مامان و بابا ...

ما را در سایت شکوفه بهاري مامان و بابا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 6:45

صفحه بندی