فَصَبرٌ جَمیل ٌ

خرید بک لینک
خدایا دستشونو بگیر و آرومشون کن . خیلی سخته (خیلی باید سخت باشه) (من که تجربه شو ندارم) (من که هیچ خاطره ای با طفل م ندارم) (من که حتی بقلش م نکرده بودم؛) (من شیرش ندادم) (من که باهاش عکس ندارم) (من لباس تن ش نکردم) (من حتی اسمش م صدا نزدم) (من صدای گریه شو نشنیدم) (من تو واقعیت باهاش خاطره ندارم) (من تا آخرین لحظه که بدنش گرم بود پیش ش بودم) (من براش تو واقعیت لالایی نخونده بودم؛) (من صورت شو نچسبونده بودم به صورتم و گرماش و حس نکرده بودم؛) (من {نه ماه و} فقط چهار روز ! داشتمش) من ... به اون روز افتاده بودم؛ این پدر و مادر چه حالی دارن خداااااااا ؟ خدایا دستشون و بگیر . گذر از این مرحله رو براشون راحت کن . وااای واای از اون دو ماه لعنتی . خدایا این دو ماه و براشون زود بگذرون . خدایا از گنجینه نهان و غیب ت یدونه جایگزین خیلی سریع @ براشون بفرست . خدایا معجزه کن . مثه همیشه .. درسته که اونا دیگه زخم خورده ن و تا زنده ن پشت پلک شون یه غمی هست . درسته آزمایش سختی براشون رقم خورد و می دونم که به لطف ت حتما "سربلند" بیرون میان . ولی خدا الان ، این روزا براشون بیشتر خدایی کن . مثه همون روزای ما ........ خدایا اون "مادر" خیلی جوونه طفل دیگه ای نداره ؛ حس می کنم داره ذوب می شه از ناراحتی . (به خودم اجازه نمی دم به وضعیت ش فکر کنم چه برسه که با خودم مقایسه ش کنم) خیلی سخته خدا . دستشون و بگیر ؛ به حرمت "مادری" مادرش و به حرمت چشمای پر از غیرت و لروزن "پدر"ش .....

اینا زمزمه های من بود از روزی که خبر رو شنیدم؛ ولی ..... ولی خدا امروز که عکس کفنپوش طفل رو تو بقل "پدر" ش دیدم ................... تو بقل "مادر" ش دیدم ......... دیگه ریختم خدااااااا .. کفن سفید کوچک طفلی که رو دست پدر ش تشییع شد ........ خدایا بهشون صبـــر بده . یاد یازده اردیبهشت سال 93 و تشییع "محمدرضا"ی بهشتی م افتادم ....... بسلامت . بسلامت همه ی فرشته ها ....... تو قطعه سی و یک بهشت زهرا روی همه ی قبرها بدون استثنا نوشته "مسافر کوچک بهشت" ........ بسلامت . خدایا جایگاه بهشتی شون و سبز و سبزتر کن و همجوار دردانه های اباعبداله قرارشون بده ..... (از خانم رباب می خوام صبر ش و به این مادر و همه ی مادرای مشابه منتقل کنه)

پ.ن: هم علم . هم تجربه ثابت کرده که اندوه و غم (تقریبا) دو ماه طول می کشه تا یذره روی روح و روان و جسم آدم غمدیده ثابت بشه و بتونه تمرکز کنه .. بتونه به زندگی برگرده ... گرچه که سنگینی غم از روی قلب و پشت پلک غمدیده ها پاک نمی شه . خدایا به شش ماهه امام حسین (ع) قسم ت می دم بهشون صبر بده ........... وااای از اتاق و وسایلش ................. وااای از خاطرات ش .......... واای از عکسهاش

پ.ن2: خودم و لوس نمی کنم . واقعا امروز با دیدن عکس کفن نقلی ش لرزیدم ........ یا اباعبداله

خدایا راضیم به رضای تو . و میدونم که اون مادر هم راضی به رضای تو هست .........

فَصَبرٌ جَمیل ٌ.......................

پ.ن3: ب ن ی ت ا

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۵/۰۷ساعت 11:56 توسط مامان/بابا|

شکوفه بهاري مامان و بابا ...

ما را در سایت شکوفه بهاري مامان و بابا دنبال می‌کنید

برچسب: فَصَبرٌ,جَمیل, نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

صفحه بندی